خرید بک لینک

درباره سایت

idk.

امکانات وب

از اون روزی که تمومشون کردم هی دلم میخواست بیام راجبشون بنویسم ولی هی حسش نبود (honestly what's new؟) و چه موقعی بهتر از وقتیه که امتحان داری و میخوای درس نخونی؟! :)

خب اول اینکه من وقتی کتابای The Raven Cycle رو میخوندم (پارسال)، اینا رو کشف کردم و گذاشتمشون اون وسطای لیست و خب چند وقت پیش خوندمشون و اصن نمیتونستم کنار بذارمشون..

ماجرا راجب یه پسریه به اسم Neil که از دست باباش و یه باند مافیایی درحال فراره و کلن در تلاشه هیچگونه ارتباطی با گذشته ش نداشته باشه حتی اسم و مشخصاتش جعلین و ظاهر و ایناشم عوض کرده ولی یه چیزی رو نتونسته کنار بذاره و اون یه ورزشیه به اسم Exy (یه ترکیبیه از هاکی و لاکراس مثلن!). حالا وقتی یکی از تیم های لیگ، تیم دانشگاه Palmeto States که به Foxes معروفن، میاد باهاش قرارداد ببنده همه چی عوض میشه چون یکی از اعضای تیم که از بهترین بازیکن هاشونم هست، Neil رو میشناسه (یا بهتره بگم کسی که قبلا بوده رو میشناخته ولی الان با این تغییرظاهر و اینا شناختتش یا نه، who knows؟ :)) ولی Neil چون یه جورایی از فرار کردن خسته شده و اینا و دلایل دیگه، قرارداد رو قبول میکنه و این تازه اول ماجراس.
بازیکن های این تیم کسایی هستن که هر کدوم مشکلاتی داشتن توی زندگیشون، معتاد بودن/هستن، آدم کشتن، از خونواده هاشون طرد شدن، abuse شدن و ... Neil هم که خودش کم مشکل نداره، پا میذاره وسط این تیم و حالا باید با این افراد و گذشته ش که دیگه نمیتونه ازش فرار کنه کنار بیاد.

داستان کلن داستان خشنیه. اسم مافیا که وسط میاد نباید انتظار کمتر از اینو داشت. پس اگه با خشونت مشکل دارین کلن نخونیدش. اینم یه لیست اگه trigger هایی که بهتره قبل از خوندن داستان در نظر بگیرین. (کلیک). (ممکنه اسپویلر داشته باشه البته!)
برخلاف بیشتر کتاب هایی که اخیرن دارم میخونم، فاقد هرگونه محتوای فانتزیه و با اینکه جدیدن کتاب هایی که حتی یه مثقال فانتزی ندارن حوصلمو سر میبرن، این یکی اصلن اینجوری نبود.
به طور کلی چون همه جا طرفدار اکیپ های دوستیم و دلم میخواد یه gang از افراد باشن که باهم رفیقن و این چیز میزای تیمی رو خیلی دوست دارم، خیلی کتاب ها به دلم نشست مخصوصن که اوایل همه باهم مشکل دارن ولی کم کم یاد میگیرن باهم کنار بیان (نه کاملن!) و هوای همدیگه رو داشته باشن.
و خب تاثیر gay coouple داستان رو نمیشه نادیده گرفت :)) جدیدن کم پیش میاد دست روی یه چیزی بذارم و محتوای هومو نداشته باشه :))
ولی نسبت به خودم حس رضایتمندی دارم که خوندمشون چون خیلی وقت بود میخواستم اینکارو بکنم و کم کم داشتم فکر میکردم به اون کارهایی خواهد پیوست که هیچوقت نکردم :))

(اینم یه فن آرته که خیلی خوب رابطه بین سه نفر از اعضای تیم رو نشون میده و خیلی دوستش دارم دلم نیومد نذارمش :))


برچسبها: قفسه کتاب

برچسب: نویسنده: رها نعمتی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:02

صفحه بندی