خرید بک لینک

درباره سایت

idk.

امکانات وب

امروز از اون روزای حس های نوستالژی مسخره گرفتنه که یاد قبلنا و همه کارهای مسخره ای که کردی میفتی..
الان به کارهایی که میکردم میخندما (خنده تلخ!)، ولی اون موقع ها خیلی قضیه جدی ای بود واسم و فکر میکردم که im never goa get over this...
چند وقت پیش داشتم خاطره شو توی دفتر خاطراتی که خیلی دوستش داشتم و فقط به معلم هام میدادم برام چیز میز بنویسن و اون تنها شخص غیر معلمیه توی این دفتر نوشته، میخوندم. ینی یه لبخند مسخره ای نشست رو لبام که دیگه هم نمیرفت!! همه 14 سالگیم از جلو چشام رد شد قشنگ.. اون لقب های میوه ای به همدیگه دادنا، اسمس های جفنگی که به همدیگه میزدیم، اون سه روزی که رفت اردوی مشهد و منم خیلی دلم میخواست برم ولی نرفتم و کل اون سه روزُ توی خونه گریه کردم، اردوی کاشان و مسخره بازیایی که با یچه ها درعاوردیم و حسودی ها و ضایع بازیای من (او مای گاد عایم سو امبرسد!)، اینکه انقدددددر ضایع بود کراشم که دونفر از دوستام تونستن حدس بزنن و تا همین امروز مسخرم میکنن سرش (حق دارن!!) و ...
خاطره هه رو که میخوندم یادم میومد که اونم یه همچین چیزی از طرف من توی دفتر خودش داره.. و یادم میومد که هیچوقت برای خاطره نوشتن واسه یکی انقد استرس نداشتم :)) بیسیکلی جفتمون کانفس کردیم توی این خاطره نوشتنامون :))
ولی خیلی خنده داره که دو نفرمون نشستیم حرفایی که قبلش هیچوقت رو در رو به هم نگفته بودیم (و بعدشم هیچوقت نگفتیم!) رو توی دفتر همدیگه نوشتیم با کلی تزیینات و اینا :)))

(وای خدا انقدر این پست بچگونه و naive عه حالم داره بد میشه حس میکنم یه بچه 12 ساله داره مینوسه!!)

من کل کراش هایی که توی عمرم داشتم 5 تان، ولی از اونجایی که این اولین و آخرین کراشی بود که بهش گفتم روش کراش دارم و اولین و آخرین بار بود که این حس دو طرفه بود، یه چیز خاصه برام... و دوست دارم هرسال 26 اردیبهشت بهش فکر کنم و واسه خودم خوش باشم که حداقل یه نفر از اون پنج نفر میدونه چه حسی داشتم.

برچسب: نویسنده: رها نعمتی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:02

صفحه بندی